بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ

اسلایدر

مهيج ترين اتفاق
مهيج ترين اتفاق
خاطرات كودكي كه هنوز به اين دنيا وارد نشده
21
تاريخ : چهارشنبه 19 بهمن 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

الان من وارد 4 ماهگی شدم از 3روز پیش بالاخره توانستم یک دور کامل برگردم و میتونم عروسکها و موهای خواهرم را بکشم تازه بلند هم میخندم و انگشت شصتم را هم میمکم خلاصه کلی کار جدید یاد گرفتم و باعث افتخار مامان و بابام شدم دارم بزرگ میشم




بازدید : 31 مرتبه | موضوع :
20
تاريخ : چهارشنبه 28 دی 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

خاطره خوبی از واکسن زدنم ندارم تقریباً روزی که رفتم واکسن بزنم با مامانی رفتم و کلی هم گریه کردمگریه و حسابی هم تب کردم خیلی درد داشتناراحت ولی از همه بدتر این بود که جای واکسن من چرک کرد و بعد از یک هفته حسابی اذیتم کرد به دکترم که مامانی زنگ زد گفت طبیعی و چیز مهمی نیست ولی باید ببینم و دیدن همانا و یک سوزن کردن تو محل واکسنم همانا جیغهایی میکشیدم که شنیدنش گوش آدم را پاره می کرد خلاصه دکتر آمپول را زد تو محل واکسنم و بعد انقدر فشارش داد تا تمام چرکها خالی شد و بعد ازش خون آبه آمد و بعد با الکل تمیزش کرد بعد هم چسب زد من که انقدر گریه کردم خوابم برد ولی الان حالم خوبه و جای واکسنم هم دیگه درد نداره و داره خوب میشه من همش لب پایینیم را میخورم و مامانی نگران اینه که دندان در بیارم و همش میگه خیلی زوده ولی فکر نکنم مال دندان باشه خلاصه اینهم از روزهای من زبان




بازدید : 35 مرتبه | موضوع :
19
تاريخ : پنجشنبه 8 دی 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

امروز 2 ماهم تمام شد و قرار بود واکسن بزنم ولی وقتی رفتم دکتر به من واکسن نزدن خیلی خوشحال شدم ولی مامانی نگران بود . آخه من سرما خوردم Smileyو همش بینیم کبپ میشه دکتر به مامانی گفت باید صبر کنه تا من خوب بشم الان فهمیدم مریضی یعنی چی؟ آخه خواهرم مریضه و دکتر گفت من از اون گرفتم  و فقط میتونم استامینوفن بخورم آخه هنوز خیلی کوچولو هستم . وقتی شیر میخورم نفسم میگیره و همش فین فین میکنم مامانی هم همش میگه دورت بگردم و  بمیرم برات که مریض شدی خلاصه این اولین تجربه من در مریضی بود و به قول مامانی امیدوارم که دیگه حالا حالاها مریض نشم البته همش تقصیر این روژان که من مریض شدم دستهای من را میخوره منهم همش دستهام را میخورمه  شکلکهای جالب آروین شکلکهای جالب آروینخوب ویروسها میره تو دهنم Smileyبعدش من را بوس میکنه و موهام را میخوره و توی دهنم ماچ میکنه خلاصه به قول مامانی عجب گیری افتادم من

راستی کریسمس مبارک باشه


 

 

 




بازدید : 38 مرتبه | موضوع :
18
تاريخ : جمعه 25 آذر 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

دیروز مامانی دل و جراتش زیاد شده بود و تونست من را حمام کنه اولش خیلی شک داشت ولی بالاخره تونست خیلی هم ذوق کرده بود و با کمک بابا حسن من را حمام کردن . زیر آب گرم حمام من اصلاً گریه نمی کردم و از اینکه مامانی با این همه دلهره داشت من را حمام میکرد خنده ام هم گرفته بود بعد از حمام و خوردن شیر حسابی خوابیدم و گذاشتم مامانی هم یک استراحتی بکنه . 

تازگیها وقتی مامان ناهید با من حرف میزنه میخندم نمیتونم باهاش حرف بزنم ولی دارم سعی میکنم از خودم صدا در بیارم تا بفهمه که من هم دوستش دارم و میفهمم چی میگه با هر خنده من عشق را توی تمام وجودش حس میکنم و خیالم راحت میشه که همیشه پیشم میمونه تا من بزرگ بشم . 




بازدید : 214 مرتبه | موضوع :
17
تاريخ : دوشنبه 14 آذر 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

این عکسهای روز تولدمه . اینجا تازه به دنیا آمده بودم و ساعت 12:10 ظهر روز 90/8/8 بود .

 

 

 




بازدید : 51 مرتبه | موضوع :
16
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

 

 

 

 

 


( 1 ماهگیت مبارک دختر گلم )


 

امروز 2 روز میشه که من وارد 1 ماه شدم . خیلی دختر خوبی بودم . شبها به موقع می خوابم و اصلاً مامان و بابا را اذیت نکردم . فقط یک شب 4 صبح خوابیدم و یک شب هم تا ساعت 2 و نیم بیدار بودم نیشخندچون مامان ناهید قهوه خورده بود و منهم اصلاً خوابم نمیبرد .از خود راضی

با خواهرم هم خیلی خوبم تقریباً 3 بار ازش کتک خورد

1بار با توپ من را زد و یک بار هم محکم زد تو سرم که مامانی حسابی دعواش کرد و یک بار هم وقتی بود که عمه زهرا داشت پوشکم را عوض میکرد و آمد صورتم را چنگ انداخت .

کلاً دنیا خیلی جای خوبیه دوستش دارم .

 




بازدید : 48 مرتبه | موضوع :
15
تاريخ : سه شنبه 1 آذر 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

 

امروز من 23 روزم شد ، خیلی دل درد داشتم طفلکی مامان ناهید بخاطر اینکه به من شیر میده همش نگران اینه که چی بخوره چی نخوره                                                                          

امروز 




بازدید : 64 مرتبه | موضوع :
14
تاريخ : سه شنبه 24 آبان 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

امروز 17 روز از زندگی من توی این دنیا میگذره ، دارم کم کم بزرگ میشوم برای اولین بار توی خواب بلند خندیدم نیشخندکه کلی مامان ناهید ذوق کرد. با اینکه دختر دوم خانواده هستم ولی به قول مامان ناهید انگار بعد از سالها نی نی دار شدیم قلب. من خیلی دختر آرومی هستم . خوب می خوابم و خوب هم شیر میخورم . دکتر هم که رفتم کلی از من راضی بود و مامانی هم حسابی ذوق کرد. و برام اسفند دود میکنه . تنها مشکل من توی خانه خواهرمه که وقتی از مهد میاد حسابی تلافی نبودنش را میکنه و تا من میخوابم من را بیدار میکنه . به قول مامانی من فکر میکنم دنیا اینطوری که هر وقت خواهرم خانه است هر لحطه ممکنه یک زلزله 8 ریشتری بیاد . مامانی زیاد کاری به خواهرم نداره آخه فکر میکنه اگه دعواش کنه مریض میشه . خلاصه من دنیا را دوست دارم و همه من را تو دنیا دوست دارند .




بازدید : 50 مرتبه | موضوع :
13
تاريخ : شنبه 14 آبان 1390 | نویسنده : مامان ناهيد




بازدید : 72 مرتبه | موضوع :
12
تاريخ : پنجشنبه 28 مهر 1390 | نویسنده : مامان ناهيد

 

 

 

 

 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

دیروز برای بار آخر رفتم دکتر ، از اینکه قرار بود برگه بیمارستان را بگیرم خیلی خوشحال بودم همه چیز این فرشته کوچولوم خوب بود Shukhi.Com. برای بار آخر سونو شدم و وزن نی نی 3کیلو 100 بود که دکتر بهم گفت تا به دنیا آمدنش بیشتر هم میشه ، این باران خانم از خواهرش وزنش بیشترهShukhi.Com نیشخند قرار شد روز یکشنبه به تاریخ 8- 8-90 ساعت 11 باران خانم به دنیا بیاد . برام دعا کنید نی نی سالم و خوبی به دنیا بیارم . همه چیز این فرشته آماده است منهم موهامو رنگ کردم و کلی برای به دنیا آمدنش به خودم رسیدم خجالت دل تو دلم نیست یه جورایی زمان اصلاً نمی گذره دلم برای دیدنش بال بال می زنه . قلبشکلک های شباهنگ

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com




بازدید : 66 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

اسلایدشو

گالری تصاویر

اسلایدر